الشيخ محمد علي الگرامي القمي
49
خدا در نهج البلاغه (فارسى)
چگونگى دلالت « نظم » بر وجود خدا بعد از آنكه دانستيم على عليه السّلام بر نظم آفرينش چشم دوخته و كلامش به آن آميخته ، حال بايد ديد كه جگونه مىتوان از نظم آفرينش به خداى جهان آفرين رسيد ؟ بديهى است كه عقل و شعور بر هر ساختار و نظم دقيقى ، حكمفرماست و عقل و وجدان آدمى نمىپذيرد كه بنايى منظّم و كوچك بدون سازندهاى شعورمند باشد ؛ ما حتّى از تصوّر يك عمل جنايى خلاف قاعده و نظم و بدون جنايتكار سرباز مىزنيم : « و هل يكون بناء من غير بان ؟ أو جناية من غير جان ؟ » . براستى ، اگر منكر خدا بر عماتى شكوهمند چشم دوخت و از سازندهاش پرسيد ، آيا اين پاسخ را مىپذيرد كه چنين بناى زيبايى خود به خود به وجود آمده است ؟ و آيا در برابر پاسخى اين چنينى ، باورمندانه به سكوت و تسليم تن مىدهد ؟ ! هرگز ! و چرا چنين رويكردى را نسبت به اصل آفرينش در پيش نمىگيرد ؟ عجيب آن است كه اين عقيده ، بيشتر در حوزهء انديشهء كسانى مىگنجد كه در بحث شناخت فلسفه ، تجربى هستند . سؤالى در اين ميان جلب توجّه مىكند : آيا تجربه ، بر وحدت علت مادى و فاعلى است يا تعدد آنها ؟ مگر چنان نيست كه تمام پديدههاى مادى ، از علتى مادى ( اجزاى مادّى ) و فاعلى دارند ؟ مثلا در يك فرش ، ذرّات نخهاى پشمين و ابريشمين ، علت مادّى و شخص فافنده ، علت فاعلى است .